الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

8

مناظرات تاريخى امام رضا ( ع ) با پيروان مذاهب و مكاتب ديگر ( فارسى )

1 بافت حكومت بنى عباس و كيفيت موضع گيرى هاى آن ها در برابر ائمهء اهل بيت عليهم السلام ؛ 2 شرايط خاص فرهنگى و سياسى حاكم بر جامعهء اسلامى در آن روز ، مخصوصاً از نظر هجوم افكار بيگانگان و طوفان هاى سخت فكرى و عقيدتى و جريان هايى كه براى دگرگون ساختن حكومت اسلامى و كشاندن آن به موضع انفعالى و تبديل دستگاه خلافت به يك دستگاه سلطنت مستبد و بى رحم به كار افتاده بود ؛ 3 انگيزه هاى مأمون براى تشكيل جلسات مناظره با امام عليه السلام . بافت حكومت بنى عباس گرچه بنى اميه به نام اسلام و خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله و خون خواهى عثمان و امثال اين عناوين روى كار آمدند ، امّا همين كه پايه هاى حكومت آن ها مستحكم شد ، يك باره نقاب از چهره كنار زدند و به سبب كينهء شديدى كه از اسلام داشتند ، حكومتى مستبد و خودكامه تشكيل دادند و به انتقام جويى حتى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و خاندان او پرداختند . « 1 » فراموش نكنيم كه معروف ترين چهرهء اين دودمان ،

--> ( 1 ) . هنگامى كه عثمان به خلافت رسيد ، ابوسفيان بر عثمان وارد شد و خطاب به او گفت : « اگر كسى غير از بنى اميه اين جا نيست ، رازى را با تو بگويم » و سپس گفت : « اى گروه بنى اميه ! هنگامى كه خلافت به تيم و عدى رسيد ، من در آن طمع داشتم و اكنون كه نصيب شما شده ، آن را مانند توپ بازى به چنگ گيريد و براى اولاد خود موروثى نماييد و اركان آن را بنى اميه قرار دهيد . قسم به آن چه ابوسفيان به آن قسم مى خورد [ بت هاى ايام جاهليت ] ، بهشت و دوزخى در كار نيست ! » ( الاغانى ، ج 6 ، ص 99 ، طبع مصر ؛ النزاع و التخاصم ، ص 20 ؛ امام على بن ابى طالب عليه السلام ، ج 2 ، ص 249 ) . عبدالفتاح عبدالمقصود ، نويسند معروف معروف مصرى ، بعد از نقل سخن ابوسفيان در مجلس عثمان مى نويسد : « در تأييد سخن اين پير فرتوت ، بانگ « احسنت » از حاضرين برخاست و اين سخن راز درونى و اين شادى و آرزوى قديمى امويان بود ! » . وى اضافه مىكند : « ابوسفيان بعد از اين ماجرا كنار قبر حمزه سيد الشهدا آمد و با لگد بر قبر او كوبيد و گفت : حمزه ! مسئله اى كه ديروز بر سر آن با ما جنگ داشتى ، امروز به دست ماست و ما از « تيم » و « عدى » به آن سزاوارتر بوديم » ( شرح النهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 4 ، ص 54 ؛ الغدير ، ج 1 ، ص 83 ؛ الامام على ، ج 4 ، ص 772 ؛ امام على بن ابى طالب عليه السلام ، ج 2 ، ص 253 ) . .